آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - شيوه شيخ طوسى درتهذيب الاحكام - عابدى احمد
شيوه شيخ طوسى درتهذيب الاحكام
عابدى احمد
تهذيب الاحكام فى شرح المقنعة, لشخ الطائفة أبى جعفر محمّمدبن على الطوسي(المتوف٤٦٠هـ), صحَّحه و علّق عليه عليّ اكبر الغفارى, مكتبة الصدوق, الطبعة الاولى, ١٤١٧ .
عصر حضور, عصر اصول اربعمأة بود. آسان ترين راه استفاده احكام دينى براى فقيهان شيعه, مراجعه به اصول اربعمأة بود, اما در اواخر عصر حضور بر اثر زياد شدن اين اصول و نيز به جهت پراكندگى احاديث در اين كتاب ها ـ كه در واقع مسودّه اى بودند كه از هيچ نظم و ترتيبى پيروى نمى كردند ـ مراجعه و استفاده از آنها مشكل شده بود. به همين جهت محمدون ثلاث ـ رضوان اللّه عليهم ـ اولين جوامع حديثى مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را تدوين كردند.
ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى ـ كه عمرش فراگير همه دوران غيبت صغرى است ـ با دقت و تبحّر زياد به تأليف (كافى) همت گماشت, و علاوه بر فقه, روايات اعتقادى و اخلاقى و تاريخى را نيز ضمن كتاب خود گردآورد. پس از او شيخ صدوق (٣٠٦ـ٣٨١هـ) سيصد كتاب حديثى و من جمله (من لايحضره الفقيه) را (كه مخففاً (فقيه) ناميده مى شود) تدوين نمود. دو كتاب (كافى) و (فقيه) به نقل رواياتى كه مؤلف آنها را صحيح مى داند, اختصاص داشته و روايات متعارض را نقل نمى كنند. به همين جهت مراجعه كننده نمى تواند كاملاً آزاد و بدون پيشداورى قبلى به حكم واقعى برسد, زيرا تنها با رواياتى مواجه است كه به نظر مؤلف كتاب, صحيح و حجت بوده اند. به همين جهت وقتى كتاب (تهذيب الاحكام) و (الاستبصار فيما اختلف من الأخبار) نوشته شد, بيش از كتاب هاى ديگر حديثى مورد توجه و مراجعه قرار گرفت.
ابوجعفر محمد بن الحسن طوسى (٣٨٥ـ٤٦٠هـ) به (شيخ) على الاطلاق ملقب گشته است, آن چنان كه در فلسفه اين لقب به ابن سينا, و در اصول به شيخ انصارى اختصاص داشته, ولى در فقه, حديث, رجال, تفسير و كلام, (شيخ) لقب بلامنازع محمد بن حسن طوسى است. پس از ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ شيخ الطايفه بيش ترين خدمت را به مذهب جعفرى نموده و هميشه فقهاى ده قرن اخير از كتاب هاى او بهره مند بوده اند.
شيخ در ٢٣سالگى در سال ٤٠٨ق. به بغداد رفته و پنج سال از درس شيخ مفيد بهره برد. پس از وفات شيخ مفيد در رمضان ٤١٣ق. به درس سيد مرتضى حاضر شد و تا سال ٤٣٦ق. ارتباط خود را با سيد مرتضى علم الهدى حفظ كرد. شيخ طوسى علاوه بر حديث و فقه و تفسير و ادبيات كه از آن دو استاد بهره گرفت, عقل گرايى خود را مرهون تفكر عقلى و كلامى حوزه بغداد است, آن چنان كه شيخ صدوق نيز در نقل گرايى خود متأثر از تفكر نقلى افراطى قميين است.
پس از وفات سيد مرتضى, شيخ طوسى زعامت شيعه را به عهده گرفت, و چون در همه علوم متداول در زمان خود متبحر و صاحب نظر بود, شيعه را در همه موضوعات علمى و نيازهاى فرهنگى و اجتماعى رهبرى كرد و پاسخگوى همه نيازهاى آنان بود. اما در سال ٤٤٨ق. حوادثى رخ داد كه باعث شد برخى متحجران و متعصبان كتابخانه بزرگ شيعه را آتش زنند. شيخ طوسى ـ رضوان اللّه عليه ـ چاره اى نداشت جز آنكه از بغداد به نجف اشرف مهاجرت نمايد. اين هجرت از طرفى باعث پايه گذارى مهم ترين حوزه علميه شيعه گرديد كه پديد آمدن صدها فقيه بزرگ و هزاران كتاب ارزشمند فقهى و كلامى, تنها بخشى از آثار و بركات آن است. اما آن جاهلان قدّاره بند نه تنها شيخ الطايفه را از بغداد بيرون كردند, بلكه عقل و انديشه را از حوزه بغداد بيرون كردند. به همين جهت پس از حوادث سال ٤٤٨ق هيچ گونه اثر مهم عقلى و كلامى در بغداد سراغ نداريم, و شايد بتوان گفت نور عقل در بغداد افول كرد و در يمن و در حوزه هاى زيديه طلوع نمود. از اين رو بسيارى از متكلمان و عقل گرايان از بغداد به يمن مهاجرت نمودند و خسارت ها و سايه شوم اين عقل ستيزى قرن ها بر حوزه هاى سنى و شيعه در عراق خودنمايى مى كرد.
تهذيب الأحكام
كلينى و صدوق ـ رضوان اللّه عليهما ـ چون فقيه بودند, حتى كتاب هاى فقهى خود را به عنوان كتاب فتوايى مى نوشتند. ولى شيخ طوسى با آنكه فقيه بود, اما كمتر نوشته هاى او رنگ و بوى فتوا داد. او در موضوعات: حديث, تفسير, رجال, كلام, فقه, اصول, دعا و تاريخ كتاب نوشته است, اما به هرحال جنبه هاى عقلى نوشته هاى او بر جنبه نقلى آنها غلبه دارد. او كتاب (خلاف) خود را جهت بحث و احتجاج با اهل سنت, و (مبسوط) را براى برنمودن كيفيت استخراج فروع و جزئيات مسائل ـ نه فتواى در آنها ـ نوشته است. همچنين كتاب (النهايه) خود را نيز به عنوان بيان اصول متعلقات به رشته تحرير درآورده است. بنابراين هيچ كدام از آثار فقهى او بيانگر نظر نهايى و واقعى او نيستند. به همين جهت آنان كه گاهى به دنبال جمع آورى سخنان و فتواهاى متفاوت و متناقض در كلمات شيخ بوده اند, به بيراهه رفته اند.
شيعه معتقد به عصمت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بوده و آنان را داراى علم غيب مى داند, و چون علوم آنان از سرچشمه وحى نشأت گرفته, همه سخنان آنان نور بوده و هيچ تفاوتى بين سخنانشان نبايد باشد. از سوى ديگر تعداد زيادى از احاديثى كه به دست ما رسيده, با يكديگر متعارضند. بنابراين بايد به نحوى اين دو مسأله را با يكديگر جمع كرد و آنها را سازش داد. فراموش نكنيم كه مسأله تعارض روايات در قرن چهارم و پنجم يك مسأله كلامى جدى بين شيعه و اهل سنت بوده است و برخى از كوته نظران آن را طعنه بر مذهب شيعه مى دانستند. شيخ طوسى براى دفاع از اعتقادات شيعه و پاسخ به اين گونه شبهات به نوشتن تهذيب و استبصار همت گمارد. بنابراين هدف اصلى شيخ از نگارش اين دو كتاب تنها يك هدف كلامى بوده است, و هيچ گونه هدف فقهى يا حديثى نداشته است و استفاده فتواى شيخ و نظرات فقهى او از اين كتاب يا كتاب استبصار صحيح نيست. متأسفانه بعضى از بزرگان بدون توجه به اين نكته گاهى كلمات شيخ را در كتاب خلاف و مبسوط با سخنان او در تهذيب مقايسه كرده و چون همه اينها را كتاب فتوائى پنداشته اند, نسبت هاى ناروايى به شيخ داده اند.
اينجا مناسب است اشاره اى داشته باشيم به علت تعارض روايات:
١. درست نفهميدن احاديث. بعضى از مواردى كه به عنوان حديث متعارض نام برده مى شوند, در واقع به معناى توجه نكردن به معنا و مقصود واقعى احاديث است, و اگر بدرستى در معناى احاديث تأمل مى شد, معلوم مى گشت كه اين احاديث هيچ گونه تعارضى با يكديگر ندارند.
٢. تعميم و سرايت دادن روايات مختص به موارد خاص و جزئى به ساير موارد. چه بسا حديثى اختصاص به بيان حكم يك مورد جزئى داشته باشد و يا امام ـ عليه السلام ـ آن را به شخص خاصى فرموده, اما سرايت دادن آن حكم به ساير موارد يا اشخاص ديگر, باعث پديد آمدن تعارض بين روايات شده است.
٣. تقطيع روايت. تقطيع موجب مى گردد صدر يا ذيل حديث حذف گردد. روشن است كه به اين وسيله بعضى از قراين حديث حذف شده و مراجعه كننده با عدم دريافت مقصود امام, تصور مى كند كه اين حديث با ساير احاديث تعارض دارد. در حاليكه هيچ گونه تعارضى در بين نبوده و فقط به جهت حذف قرينه روايت, آنها را متعارض پنداشته ايم.
٤. ننوشتن احاديث هنگام شنيدن آنها و نقل نشدن عين الفاظ معصومين ـ عليهم السلام ـ. مسأله جواز نقل به معنا در حديث از مسائل مورد اتفاق شيعه بوده, و چون راويان احاديث ضرورتى براى نقل عين الفاظ معصومين ـ عليهم السلام ـ نمى ديده اند, معمولاً مضمون و محتواى كلام امام را گرفته و در قالب الفاظ ديگر ريخته و نقل كرده اند. به همين جهت اشكالات و تعارضات زيادى پديد آمد. علاوه بر اشتباهات و فراموشى و غفلتى كه آنان هنگام نوشتن حديث با آن مواجه بوده اند.
٥. تدريجى بودن بيان احكام شرع. گاهى امام به جهت مصلحت, همه قيود و شرايط يك حكم را در يك مجلس بيان نكرده و پس از مدتى آن را براى راوى ديگرى بيان كرده است. در واقع كلمات امام متعارض نبوده, گرچه راويان آنها را متعارض پنداشته اند, زيرا تصور كرده اند هر كلامى همه قيود و شرايط حكم را به طور كلى در بر دارد.
٦. مسأله تقيه و وجود طاغوت هايى كه مانع از اظهار حق مى گرديدند. توضيح هر كدام از اين عوامل و بيان حدود هر كدام و ذكر نمونه هاى عينى آنها فعلاً از موضوع اصلى اين مقاله خارج است.
به هرحال عوامل فوق باعث شدند كه روايات متعارض در كتاب هاى روايى شيعه راه پيدا كند و بعضى نادانسته يا مغرضانه آن را طعنه بر مذهب قرار دادند. شيخ طوسى پاسخ اين اشكال را از مهم ترين واجبات و موجب قرب الى اللّه دانست و با نوشتن كتاب تهذيب و استبصار به دفاع عقلى از دين پرداخت. بنابراين كتاب تهذيب گرچه تنها شامل حديث و نقل است, اما با همين نقل نوعى دفاع عقلى از دين نموده و بايد آن را يك كتاب كلامى بى نظير در موضوع خود به شمار آورد.
اكنون پس از گذشت هزار سال هنوز اين كتاب در موضوع خود منحصر به فرد است و همان گونه كه اشاره شد چون هدف از اين تأليف, كلامى بوده نه فقهى, هرگز نمى توان با اين كتاب نظرات فقهى يا فتوايى نويسنده را به دست آورد, همچنين نمى توان ادعا كرد كه آنچه در اين كتاب ذكر كرده است برخلاف فتواى خود او در كتاب ديگرش است. بله ممكن است گاهى او فتواى مورد اعتماد خود را نيز بيان كند.١ اما چنين مواردى خارج از هدف اصلى كتاب است.
بهرحال, همان گونه كه علامه سيد محسن امين فرموده است: (شيخ طوسى مهم ترين بحث كننده در موضوع نقد و بررسى اخبار بوده, و به جمع آورى روايات مختلف پرداخته و به بهترين وجهى تعارض آنها را حل نموده است).٢ اكنون در كتاب هاى اصول فقه بحث هاى گسترده بر قاعده (الجمع مهما امكن اولى من الترك) عنوان كرده اند. سابقه تاريخى اين قاعده و درستى يا نادرستى آن اكنون مورد گفتگو نيست, آنچه مهم است, اين است كه شيخ طوسى ـ رضوان اللّه عليه ـ اين قاعده را ـ البته نه با اين عبارت ـ در علم كلام قبول دارد و مورد بحث قرار داده است نه در فقه يا اصول فقه, و جاى تعجب است كه چگونه يك قاعده كلامى را كه در جاى خود صحيح و مستدل و منطبق با اهداف علم كلام است, به علم ديگر سرايت داده و از جايگاه اصلى خود منحرف كرده و آن را مورد هجوم اشكالات اصولى قرار داده اند. و كم له من نظير.
مناسب است اينجا يك نمونه از تعارض روايات و راه حل شيخ طوسى درباره تعارض روايات را بيان كنيم:
در روايتى آمده است كه: (ثمن العَذَرة سُحت), و رويات ديگرى مى گويد: (لابأس ببيع العَذَرة)٣, از روايت اول حرام و باطل بودن خريد و فروش عذره استفاده مى شود و از روايت دوّم حلال بودن آن. بعضى از فقيهان و حديث شناسان, حديث دوّم را حمل بر تقيّه نموده اند, و بعضى نيز اين احتمال را پذيرفته اند كه حديث اول خطاب به كسى بوده است كه در شهر يا منطقه او از عذره استفاده نمى شده است و دوم به غير آن, ولى شيخ طوسى فرموده است كه حديث اول, عذره انسان را مى گويد و حديث دوم عذره غير انسان را مى گويد و شاهدش حديث ديگرى است كه هر دو را جمع نموده است. آيت اللّه شيخ محمد تقى شوشترى نيز احتمال داده است كه حديث دوم تصحيف شده و درست آن اين گونه بوده است: (لابأس ببيع غير العذرة) يا (لابأس ببيع البعرة).
روشن است كه مسأله تقيه نمى تواند مشكل اين گونه روايات را حلّ كند; مخصوصاً كه هر دو حكم در يك روايت نيز جمع شده است. علاوه بر آنكه تقيه شرايطى دارد و نمى توان هر حديثى را بدون توجه به آنكه در اهل سنت چنين قولى هست, حمل بر تقيه نمود, همچنان كه موارد تقيه در روايات بسيار اندك است و نه آن اندازه كه برخى پنداشته اند. مسأله اختلاف دو راوى و دو شهر مختلف نيز با آن روايتى كه هر دو را جمع كرده است سازگارى ندارد. به همين جهت شيخ انصارى فرموده است: بهترين وجه جمع همان است كه شيخ طوسى ـ رضوان اللّه عليه ـ بيان كرده است.٤
بنابراين با همين يك نمونه دقت و عمق تفكر و انديشه شيخ طوسى را مى توان حدس زد.٥
ويژگيهاى تهذيب
اولاً: بر اثر جامعيت و تبحر مؤلف در علوم مختلف اسلامى و استفاده از استادانى چون شيخ مفيد و سيد مرتضى و نيز در اختيار داشتن كتابخانه هاى بزرگى مثل كتابخانه سيد مرتضى و كتابخانه محله كرخ بغداد, بسيارى از احاديث و روايات در كتاب تهذيب گردآورى شده است كه مؤلفان كتاب هاى ديگر حديثى, از آن روايات حتى اطلاعى نداشته اند. از اين رو كتاب تهذيب در موضوع فقه از جامعيتى برخوردار است كه موجب شد در فاصله قرن هاى پنجم تا دهم اين كتاب بيش از ساير كتاب هاى فقهى مورد مراجعه و استفاده قرار گيرد.
ثانياً: چون اين كتاب روايات متعارض را نقل مى كند, نظر نويسنده را به خواننده تحميل نمى كند, و فتواى كسى كه به آن مراجعه كند از عمق و اعتبار بيشترى برخوردار خواهد بود.
ثالثاً: روايات ابتداى هر باب در اين كتاب, بر روايات پايان آن باب ترجيح دارد, و خود شيخ طوسى ـ رضوان اللّه عليه ـ در مقدمه استبصار نيز به اين نكته اشاره نموده است, ولى بعضى از بزرگان بر اثر توجه نكردن به اين نكته چه بسا روايات پايان يك باب را بر روايات ابتداى آن باب مقدم داشته اند.
رابعاً: كتاب تهذيب به ترتيب و روش كتاب مقنعه شيخ مفيد نوشته شده است, زيرا كتاب تهذيب شرح و تفسير استدلالى كتاب مقنعه است. شيخ طوسى از همان ابتدايى كه به بغداد رفت, به شرح كتاب استاد خود پرداخت و در حالى كه حدوداً ٢٥ساله بود, چنان با قوت و صلابت اين كتاب را نوشت كه خواننده تصور مى كند مجتهدى بزرگ پس از عمرى طولانى در تحقيق و كاوش اين كتاب را نوشته است. با توجه به زمان وفات شيخ مفيد, مى دانيم كه شيخ طوسى در آن زمان ٢٨ساله بوده است و در مجلد اول كتاب هميشه با جمله (ايده اللّه تعالى) بر شيخ مفيد درود مى فرستد, و اين حاكى از زنده بودن شيخ مفيد است. پس جلد اول كتاب در زمان حيات شيخ مفيد تأليف شده است, و در آخر اين جلد مى فرمايد: (وكان شيخنا محمد بن محمد بن النعمان رحمه اللّه…)٦ كه حكايت از وفات شيخ مفيد دارد, گرچه باز در ابتداى جلد دوم نيز جمله (ايده اللّه تعالى) به چشم مى خورد. به هرحال تقريباً همه جلد اول كتاب در زمان حيات شيخ مفيد و در زمانى كه هنوز شيخ ٢٧ يا ٢٨ ساله بوده, نوشته شده است.
خامساً: شيخ طوسى در اين كتاب معمولاً احاديث را به صورت معلّق نقل مى كند; يعنى ابتداى سند را حذف و قسمت آخر آن را ذكر مى كند, هدف او از اين كار مختصر شدن كتاب و جلوگيرى از تكرار نام راويان است. همچنين در پايان كتاب مشيخه اى قرار داده است كه آنچه از اسناد كتاب حذف شده است, مراجعه كننده به توسط آن, سند كامل را بتواند به دست آورد, و اين در حالى است كه پيش از او مرحوم كلينى در كافى معمولاً همه سند را نقل كرده است و مرحوم صدوق نيز معمولاً همه آن را حذف كرده است.
ضرورت تصحيح جديد تهذيب
ابن ادريس فرموده است: (شيخ طوسى هر درست و نادرستى را در تهذيب نقل كرده است)٧ و مرحوم شوشترى نيز همين كلام را گفته و اضافه كرده است كه: (شيخ هرچه را پيدا كرده, نقل كرده است).٨
نگارنده در مقدمه (المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار) ـ كه مشتركاً با برادر فاضل و فرزانه قرآن پژوه و حديث شناس حضرت آقاى مهدوى راد حفظه اللّه نگاشته شد ـ پاسخ اين اشكال را بيان كرده است. اكنون افزون بر آن مى گوييم: همانطور كه قبلاً بيان شد شيخ با نوشتن تهذيب قصد نگارش كتاب فقهى نداشته است, هرچند آن را به ترتيب ابواب فقه تدوين كرده است. از سوى ديگر پيداست همانگونه كه علوم با يكديگر تفاوت دارند روش استدلال و ارزيابى در هر علمى نيز با علم ديگر تفاوت دارد. بررسى سند و مورد اعتماد بودن راويان احاديث براى مباحث فقهى لازم است و ملاك ارزيابى احاديث فقهى است. اما روشن است كه در بحث تفسير قرآن مجيد يا بحث هاى تاريخى و نيز مسائل كلامى و اعتقادى, وقتى به سراغ حديث مى رويم, نبايد سند احاديث را به صورت فقهى مورد مطالعه قرار دهيم, هرچه سندِ موثق داشت, آن را پذيرفته و هرچه سند ضعيف داشت كنار نهيم; زيرا اين روش اختصاص به فقه داشته و در علوم ديگر ارزشى ندارد. مثلاً كتاب هاى فلسفى, كلامى, عرفانى در بسيارى از مباحث خود به احاديث ضعيف السند استشهاد بلكه استدلال مى كنند, در حاليكه اين احاديث نه تنها از نظر فقهى ضعيف السندند, بلكه هرگز سندى نداشته و بلكه در هيچ منبع روايى نقل نشده اند, اما از اين جهت خدشه و اشكالى بر آن علوم وارد نيست. و چون هدف شيخ يك هدف كلامى بوده است, نبايد او احاديث را با روش فقهى مورد نقد و بررسى قرار دهد, و شيخ طوسى ـ رضوان اللّه عليه ـ بخوبى بر اين نكته آگاه بوده است و لذا بايد هر غث و سمين فقهى را در كنار يكديگر نقل كند. پس آنان كه به شيخ اعتراض كرده اند خود به خطا رفته و مى خواهند با عينك فقهى به ساير علوم نگاه كرده و در مورد آنها نظر دهند.
نكته ديگر آن است كه محدث بحرانى فرموده: (كمتر حديثى در تهذيب به درستى نقل شده است, و احاديث آن يا در سند يا در متن اشكال دارند),٩ مرحوم مير داماد نيز همين را گفته است.١٠
اين سخنان گرچه مبالغه آميز است, اما در عين حال حكايت از اشكالات احاديث تهذيب دارد. ولى بايد توجه داشت كه اين اشكال متوجه شيخ طوسى نيست, بلكه معلول اختلاف نسخ كتاب تهذيب است. معمولاً نسخه هاى خطى كتاب كافى و فقيه اختلاف فاحشى با يكديگر ندارند, به خلاف نسخه هاى تهذيب. براى اطلاع از شرح حال اختلاف نسخ تهذيب و صحت و سقم كلام مرحوم بحرانى به خاتمه مستدرك رجوع شود.١١ علاوه بر آنكه اين اختلاف نسخه ها كه باعث روى آوردن اشكال به متن يا سند احاديث تهذيب شده است, اختلاف يا اشكال فاحشى را پديد نمى آورده آن گونه كه مرحوم امين فرموده است: (من وقتى احاديث تهذيب را با كافى مقايسه نمودم و اختلافات را به دست آوردم, ديدم اين اختلافات به حدّى نيست كه صدمه اى به معناى اصلى و مقصود روايات برساند.)١٢
صاحب معالم سخن بسيار دقيقى در اينجا بيان كرده و مى فرمايد: (گاهى هنگام نوشتن حديث بر اثر عجله (واو عطف) به جاى حرف جر (عن) گذاشته مى شود. و من در چند جاى نسخه اى از تهذيب كه به خط شيخ طوسى است, ديده ام كلمه (عن) را به جاى (واو) نوشته است, سپس دو طرف عين را متصل و به صورت واو نوشته است (عز --- حز), و اين مطلب بر برخى از نسخه نويسان اشتباه شده و آن را به صورت اصلى نوشته اند, اما با مراجعه به خط خود شيخ, مسأله روشن مى شود و معلوم است كه هرگاه به جاى (واو) حرف جر (عن) نوشته شود, شخصى به سند حديث اضافه مى شود و چه بسا باعث ضعف سند حديث مى گردد, و لذا نبايد به ظاهر امر قناعت كرده و بايد به دنبال تحقيق و تفحص بيشتر بود).١٣
با توجه به آنچه گذشت, روشن شد كه به سبب اختلاف نسخ, بعضى از روايات تهذيب, دچار اشكال در سند يا متن شده اند. چون اين كتاب از مهم ترين منابع اجتهاد و استنباط احكام شرعى است; ضرورت دارد كه تصحيحى بسيار دقيق و فنى بر آن انجام شود. جناب آقاى سيد حسن خرسان در سال هاى ١٣٧٨ تا ١٣٨٢ق اين كتاب را با دقت زياد تصحيح كرده كه مكرراً در نجف اشرف و تهران در ده مجلّد چاپ شده است. در سال ١٣٦٣ش نيز در تهران در دو جلد رحلى بزرگ و با مقدمه مرحوم آيت اللّه مرعشى و با حواشى سودمندى چاپ شده است. اما هنوز مشكل اصلى باقى بود, تا اينكه فرزانه سخت كوش و توانا, حجةالاسلام والمسلمين آقاى على اكبر غفارى ـ حفظه اللّه تعالى ـ كه عمر خود را وقف ترويج و نشر آثار و معارف اهل بيت(ع) نموده, تصميم به تصحيح مجدد كتاب تهذيب گرفته و بخوبى از عهده انجام اين مهم برآمده است. سابقه درخشان اين محقق در تصحيح كتاب هاى كافى, من لايحضره الفقيه, عيون الاخبار الرضا(ع), معانى الاخبار, امالى و… بر حديث شناسان روشن و نام او را به احاديث پيوند زده است.
وى در مقدمه كتاب گويد: (سال ها به فكر تصحيح كتاب تهذيب بودم, اما كارها و موانع يكى پس از ديگرى مانع از انجام آن مى شد, تا آنكه در ملاقاتى با فقيه و عالم ربانى, حضرت آيت اللّه خامنه اى پس از تفقد و دلجويى مرا تشويق و امر به انجام اين مهم نمود, و پس از آن با جديت تمام دستورشان را عملى ساختم).١٤
اين تصحيح براساس سه نسخه خطى مصحّح و دو چاپ پيشين آن انجام شده و اختلاف نسخى كه در فهم معناى حديث دخالت دارند, در پاورقى ثبت شده است. در اينجا به برخى از ويژگى هاى اين تصحيح اشاره مى كنيم:
١. حضرت آقاى غفارى در پاورقى هاى فراوان و سودمند خود بر كتاب, اشتباهات در اسناد احاديث و وجه صحيح آنها را ذكر كرده است. او همچون يك رجالى توانا و چيره دست مسائل مربوط به رجال و اسناد را بررسى كرده است; براى مثال رك: ج١, ص١٧, ح٣٦ و ص٢٧, ح٦٥.
٢. مصحح محترم احاديثى را كه تقطيع شده اند تكميل و در پاورقى ذكر كرده است. ر.ك: ج١, ص٤٥, ح١١٧ و ص٥٥, ح١٥٢.
٣. گاهى متن يا سند حديث تصحيف شده و كلمات آن بدرستى در متن كتاب آورده نشده است و مصحح آنها را براساس مراجعه به كتاب هاى روايى و رجالى مختلف تصحيح و تذكر داده است; مثل: ج١, ص٥٩, ح١٥٨.
٤. گاهى يك حديث دو يا چند بار در تهذيب نقل شده است, و مقايسه موارد مختلف و نكته هاى مورد استفاده آن براى مراجعه كننده مفيد است و آقاى غفارى اينها را تذكر و ارجاع داده است; مثل ج١, ص٦١, ح١٦٠.
٥. احاديث اين كتاب معمولاً با كافى و فقيه مقايسه شده و موارد اختلاف مشخص شده است.
٦. لغات مشكل احاديث با مراجعه به معجم هاى مختلف لغت در پاورقى ها شرح و تفسير شده اند.
٧. در مواردى كه متن حديث داراى ابهام بوده يا معناى آن بزودى به ذهن نمى آيد, با مراجعه به (ملاذ الاخيار), (مرأة العقول), (البيان), (دروس), (مسالك), (مدارك), (مصباح المتهجد), (تعليقه تفرشى) و كتاب هاى فقهى علامه حلى و آثار شيخ بهايى و فيض كاشانى شرح و تفسير حديث بيان شده است.
٨. از نسخه هاى خطى كتاب بخوبى استفاده شده است.
٩. يكى از نكته هاى بسيار مهم آن است كه تمام احاديث اين كتاب بزرگ, از نظر اعتبار مشخص شده اند و با رمزهاى مختلف هر حديثى يكى از عنوان ها و اصطلاحات زير را دارد:
صح = صحيح. ثق = موثق. ح= حسن. ضع=ضعيف. كصح=كالصحيح. كثق=كالموثق. كح=كالحسن. مجهـ=مجهول. رفع=مرفوع. سل=مرسل. قف=موقوف.
اهميت فوق العاده اين نكته و رنج فراوانى كه مصحح براى آن متحمل شده است, احتياج به توضيح ندارد.
١٠. همه احاديث كتاب, به مقدار نياز اعراب گذارى شده است.
١١. احاديث شماره گذارى شده است.
١٢. مقدمه اى دقيق و عالمانه در شرح حال شيخ طوسى و اوضاع فرهنگى زمان او نوشته شده است.
١٣. فهرست دقيق مطالب هر جلد تنظيم شده است.
١٤. صفحه هاى اين چاپ با چاپ قبلى كتاب كه مبناى كتاب معجم المفهرس كتب اربعه بوده تطبيق شده است.
لازم به ذكر است كه در ص٢١ از مقدمه جلد اول كتاب, سهوالقلمى رخ داده و كتاب دروس شهيد اول به شهيد ثانى نسبت داده شده است.
از خداى بزرگ توفيق بيشتر مصحح را براى ترويج و نشر آثار اهل بيت(ع) مسألت دارم.پاورقي:
١. استبصار, ج١, ص٣.
٢. اعيان الشيعه, ج٩, ص١٦٤.
٣. تهذيب الاحكام, چاپ حلى, ج٢, ص١١٢; ترتيب التهذيب, ج٢, ص١٢; تهذيب الاحكام, چاپ جديد, ج٦, ص٤٢٨.
٤. كتاب المكاسب, ص٤.
٥. اين نكته از مقدمه استبصار, ج١, ص٢ و نيز خاتمه آن, ج٤, ص٣٠٥, استفاده شده است.
٦. تهذيب الاحكام, ج١, ص٤٧٨.
٧. السرائر, ج٣, ص٢٨٩.
٨. النجعة, ج١, ص٣٢٥ و ج٢, ص٢٩.
٩. لؤلؤةالبحرين, ص٢٩٧.
١٠. الرواشح السماوية, ص١٨٥.
١١. مستدرك الوسائل, چاپ رحلى سنگى, ج٣, ص٧٥٦.
١٢. اعيان الشيعه, ج٩, ص١٦٤.
١٣. منتقى الجمان, ج١, ص٢٥ و٢٦; حجةالاسلام, چاپ شده ذيل ترتيب التهذيب, ج٣, ص٣٨٣.
١٤. تهذيب الاحكام, ج١, ص٣.